![]() |
![]() |
|
| هزارویک شب با خانم گل |
|
گل باش که هم نشین عطار شوی زان پیش که همدم خس و خار شوی زحمت متراش و مژده ی رحمت باش پل باش به جای آنکه دیوار شوی
نی محزون امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم ومن میدانم که تو از دوری خورشید چها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سرراحت ننهادی به سر بالینی هرشب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پراز پروینی همه در چشمه ی مهتابغم از دل شویند امشب ای مه توهم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود در تو توانم دیدن که تو هم آینه ی بخت غبار آگینی باغبان خار ندامت به جگر می شکند برو ای گل که سزاوار همان گلچینی نی محزون مگراز تربت فرهاد دمید که کند شکوه زهجران لب شیرینی تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی کی براین کلبه ی طوفان زده سر خواهی زد ای پرستو که پیام آور فروردینی شهریارا اگر آئین محبت باشد چه حیاتی و چه دنیای بهشت آئینی
به چهچه ی بلبلان و آواز چکاوکان گوش جان سپرده تا شاید به درک معانی و الفاظ روحانی نائل آئیم و دستهای محبت را به سوی هم دراز کنیم و قلب های عاشق را به هم نزدیک شاید زمانی رسد که معنای واقعی عشق را از درون خروار ها گردو غبار جهل بیرون کشیم و به دوستان هدیه کنیم باشد که سالی میمون و مبارک را آغاز و در کنار هم لذت با هم بودن را ببریم ......
این سال بر شما دوستان مبارک باد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 15:43 توسط مینا |
|
چی بنویسم امروز بخند !!!!!!!! که فردا خنده را به رویت سدخواهند کرد.
دنبالت بدو و رهات نکنه چه کار می کنی اگه از دعا کردن خسته بشی چکار می کنی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 7:28 توسط مینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مشنو از نی,نی حصیری بینواست
بشنو از دل , دل حریم کبریاست نی چو سوزدخاک و خاکستر شود دل چو سوزد خانه ی دلبر شود بایک دنیا لبخند دستای سلام ومی ذارم توی دستای شما تا که بتونم سر حرف و باز کنم وگفته ها, شنیده ها, درد دلا , خاطرات وتخیلات دل نشینم و به نگارش در بیارم . شاید روزی این افتخار نصیبم بشه که شما خواننده ی خوب نوشته هام باشید.شما که چون گلی در باغستان زندگی من می شکفیدوبا شکفتنتون رخت امید وبه تن من می کنید. خلاصه اینکه از آغاز وبلاکم سری داستانهایی رو به نگارش در آوردم , بنام: هزار و یک شب با خانم گل . شخصیت رویایی وتخیلی خانم گل شما رو به دنیایی می بره که باور وخیال اون وبنا می کنه وگاه واقعیات تلختر اززهر رو به شیرینی بیان می کنه ویا اینکه یک قدم کوتاه یا بلند به عقب برمی داره وخاطرات تلخ وشیرین زندگیش و به تصویر می کشه. اما شخصیت عینی خانم گل شما رو به دنیای کوچیک وملموسش می بره : مینا ,اسم ادبی خانم گل , معلم, فارق التحصیل از: ..................ووو باانتقادهای خوب و سازنده مشوق راهم باشید ومن و راهنمایی کنید تا از سنگلاخ بگذرم و به چمنزار برسم. وخانم گل با تمام خلوص و عشقی که تو سینه داره میگه : دست خوبت را به دست من بده دستهای ما پل پیوند ماست و این رو باور داشته باشید که : بشنوید ای دوستان این داستان خود حقیقت نقد حال ماست آن |
| پیوندهای روزانه |
|
صدای قاصدک آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|