تبليغاتX
بشنو از دل
هزارویک شب با خانم گل
خانم گل و یه عالمه احساس

خانم گل  در خونه ی  سکوت  خیمه  زده  ومات ومبهوت همه جا رو زیر نظر داشت. از خودش می پرسه ؟

خانم گل  تو دیگه چرا ؟

 تو و سکوت ؟

 ولی جوابی برا سؤالش پیدا نمی کنه.

اینم می ره تو گنجه سؤالای بی جواب .

یه دفعه یه در باز میشه ، یه در که می تونه خانم گل رو از این حیرونی در بیاره ،لااقل خانم گل اینجوری فکر می کنه که جواب تمام سؤالاش از در اومد بیرون .

ولی نه اونجوری که خانم گل فکر می کرد نبود ، انگاری این جواب سؤالای خودشم نمی دونه .

 خانم  آهی می کشه و به انتظار میشینه .

چقدر سخته !

ولی میشینه !

هنوز تازه وارد خونه ی انتظار شده بود که خواب میادواون و مهمون می کنه ،

 چه خواب شیرینی !

 انگاری تا حالا اصلا مزه خواب و نچشیده !

خواب دستای پر از امید خانم گل رو می گیره و با خودش به دور  دورا میبره، توی یه چمنزار قشنگ اون رو با یه اسب چموش  رها می کنه.

خانم گل به طرف اسب  می ره  میخواد سواری کنه ولی پاهای اسب بلنده و خانم گل بدون کمک نمی تونه سوار بشه، ابصار اسب رو می گیره و به راه می افته توی راه با اسبش حرف می زنه ،

 میگه : خدا من و خیلی دوست داره .

 میگه: خدا همیشه با نگاهش من رو  دنبال می کنه .

میگه: دلم می خواد یه روز سربزارم شونه ی خدا و های های گریه کنم اونقدر که زمین پر بشه از اشکای من و خونه ی خیلیا رو خراب کنه  ....................

وبعد سکوت میکنه !

یه سکوت تلخ تمام دشت رو پر میکنه !

یه دفعه اسب با یه شیحه خانم گل رو به خودش می یاره.

خانم گل میگه چرا اینکار رو کردی؟ داشتم حرفای خدا رو میشنیدم .

می دونی چی می گفت ؟

خدا می گفت :

 ولی نه !

  گفت : حرفام رو تو دلت نگه دار

می ترسم اگه به تو بگم تو به اسبای دیگه بگی ، بعد آدما موقع پچ پچ کردن اسبا  این حرفا رو بشنوند ، اونوقت قدرت درکش رو نداشته باشند ، بعد فکر کنند من دیونه شدم .

آره !

اگه خدا گفته تو دلت نگه دار حتماً یه چیزی می دونسته پس  باید نگه دارم .........

خانم گل همینجور که  می رفت سکوت دلش رو می شکست ،انگاری اسبشم  بدش نمی اومد حرفای دل  خانم گل رو بشنو.

 قبای خستگی رو شونه هاش سنگینی می کرد   باید اون رو یه جایی پیاده کنه .یه زمین پر چمن  جون میده برا ی یه خواب کوتاه .

 سرش روگذاشت  بین دوتا پای اسبش و به خواب رفت، اسبشم در حالی که خانم گل رو بو می کرد، مثل محافظ بالای سرش ایستاده بود .

خانم گل تو خواب داشت خواب می دید که کنار یه دریای قشنگ داره اسبش رو قشو میکنه و صدای خندش آسمون دلش  رو روشن می کنه .

آخ دلم !

وای دلم !

این و خانم گل می گفت .

آخه از بس خندیده بود  .

 تازه همینجور که داشت  قشو می کرد ومی خندید، غلط میزد روی چمنا ، یه دفعه دستش میخوره به یه بونه خار واز شدت درد از خواب بیدار میشه .

دورو برش رو نیگا میکنه خودش تنهاست  انگاری اسبش نیست .

صدا میزنه .

گریه میکنه .

 ولی فایده ای نداشت اسبش رو دزدیده بودند.

آخه این کار کی می تونه باشه ؟

چرا نتونستند  خنده  رو رو لب خانم گل ببینند .

طفلک خانم گل !

درحالی که زانوی غم بغل گرفته اشک رو از گونه هاش پاک می کنه  واز خونه ی خواب  میاد بیرون .

 یه نیگای پر معنا به آسمون می کنه ،یه زمزمه زیر لب ...............................

 انگاری داشت خدا رو شکر می کرد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:11  توسط مینا  | 

 مسلمانان افتخار كنيد : در يك بيمارستان رواني در آلمان كه غير مسلمان هم هستند روزانه 4 ساعت

 براي بيماران قرآن پخش مي شود و پزشكان اين بيمارستان معتقدند آزمايشاتشان نشان داده كه

گرچه بيماران معني اين اصوات را نمي فهمند ولي برايشان آرامش بخش است

  اونوقت ما از قران فرار ميکنيم يا دنبال تورات و انجيل هستيم.

 

 دوست داشتن از عشق برتر است. عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن

در دوست»(دکتر علی شريعتی)

 

 

 

هميشه سبز مي خشكد هميشه ساده مي باز د.

 

 هميشه لشكر اندوه به قلب ساده مي تازد.

 

 من ان سبزم كه رستن را تواخر بردي از يادم

 

 چه ساده هستي خودرا به باد سادگي دادم

 

 به پاس سادگي در عشق درون خود شكستم زود

 

 دريغا سهم من از عشق قفس با حجم كوچك بود

   یه مطلب جالب

 

تنها کشوری که زنان چند شوهر قانونی دارند  ( علمی) از خبر نامه آریایی

                                         

تبت تنها كشوري است كه در آنجا بعضي از زنان چند شوهر قانوني دارند و اين كار را به اصطلاح علمي

 

Polyandry  مي نامند از آنجا كه اطمينان داشتيم هيچ چيز در جهان بي دليل نيست مانند هميشه دست به دامن تحقيق زديم تا واقعيت اين كار را درك كنيم ، پس از تحقيق طولاني متوجه شديم تنها دليل اين كار مشكلات اقتصادي است و دو دليل برايمان آوردند .

 دليل اول : پدري كه چهار فرزند دارد ، يكباره يك دختر را به عقد چهار پسرش در مي آورد و البته طبق قراردادي كه دارند زن مذبور هر شب يا هر هفته را با يكي از برادران بسر مي برد ، با اين كار اولا پدر اجازه نمي دهد كه اساس خانواده اش گسيخته شود بلكه بالعكس وجود زن واحد سبب اتحاد آنان مي گردد و همه پروانه سان دور يك چراغ پرواز مي كنند ، ثانيا ثروت پدر كه از همه مهمتر است پراكنده نمي شود و به هدر نمي رود

   دليل دوم : اگر همان پدر در مدت يكسال چهار دختر را براي چهار فرزندش عقد كند و زنان مذبور جداگانه باردار شوند ، در مدت يكسال يك خانواده چهار نفري ، دوازده نفر خواهد شد . اما چون زمين تبت زياد حاصلخيز نيست و مواد غذايي محدود است ، مي كوشند كه از توليد نسل تا جائيكه مقدور مي باشد جلوگيري كنند و با اين كار جمعيت تبت را هميشه به همان اندازه اي كه هست حفظ كنند . ما پس از شنيدن اين دلايل به مردم تبت لقب مناسبي داديم ، لقبي كه از هر جهت در خور آنهاست(اكونوميست هاي متفكر) ! و در آخر اين سئوال برايمان پيش آمد كه اين جا چه بلايي به سر فرزندان مي آورند و فرزندي كه از يك زن واحد بوجود مي آيد مال كدام برادر است ؟ معلوم شد كه اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت و به همين قياس فرزندان بعدي به برادران كوچكتر خواهد رسيد .

 

بچه ها به ترتيب تعلق به برادر بزرگتر پدر و به بقيه عمو ميگويند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 9:12  توسط مینا  |