|
هزارویک شب با خانم گل
|
خانم گل و تحصّن

آفتاب نگاه قشنگش رو به زمین دوخت ، یه روز پر تلاش دیگه در پیش بود .
بچه های دوست داشتنی ادبیات ،مثل همیشه شاد و با طراوت کلاس رو،
رو سرشون گذاشته بودند . صدای خنده و شوخی حجم عظیمی از کلاس
روپر کرده بود .که استاد با یه لبخندی زیبا وارد کلاس شد . بعد از درس
اصول فلسفه نماینده کلاس به امور فرهنگی دانشگاه احضار شد. وقتی
اومد مثل همیشه همه دورش حلقه زدیم ، یکی پرسید :چه خبر ؟ اون
یکی : چیکارت داشتند ؟ ووو یه دفعه ، بازم مثل همیشه ، نماینده حلقه رو
شکست و رفت رو سکو ایستاد و گفت: بدوید حاضر شید، دیر میشه، می
خوایم بریم . همه یه صدا گفتیم کجا ؟
تحصن دیگه ، می خوایم بریم بگیم مرگ بر اسرائیل .
همه یه صدا دست زدیم گفتیم آخ جووووووووووووووووووووووووووووووووون بعد از ظهر
تعطیلیم ،نماینده خندید و گفت : نخیییییییییییییییییییییییییییییر ذوق نکنید .
ساعت نهار تشریف می برید . ![]()
حالااااااااا کیا میاند ؟ ![]()
خلاصه یکی گفت :میام، یکی گفت: نمی یام ویکی مثل خانم گل از هفت
دولت آزاد بود آخه اصلا کاری به کار دنیا ی این ادما نداشت با اونا زندگی
می کرد ولی تو دنیای کوچیک خودش غرق شده بود گاهی دست و پا می
زد و گاه از تخته پاره ای می گرفت و شنا کنان خودش و به ساحل می
رسوند .و گاهی هم باقدرت تمام و با سر بلندی شنا می کرد . خانم گل از
خودش می پرسید مگه چه خبر شده ، آخه دیرور پریروز اصلا خبر نشنیده
بود نمی دونست دنیا داره مسلمونا رو قتل عام میکنه . آخه تو دنیای
کوچیک خانم گل جز محبت و صفا گزینه ی دیگه ای نبود استدلالش این بود
همه باید هم رو دوست داشته باشند . صدای ضمضمه بچه ها گوشش رو
نوازش می داد .یکی می گفت : دیدی شاه عربستان با رئیس جمهور امریکا
رقصید ؟ اون یکی می گفت: بیچاره مردم غزّه ، تلوزیون نشون می داد تو
خون و آتیش بودند . و دیگری می گفت: همین عربا باهم متحد نمی شند
و اسرائیل رو نابود کنند .
خانم گل زیر لب ضمضه کرد: خود کرده را تدبیر نیست
، یه دیونه وقتی یه
سنگی رو می ندازه ته چاه صد تا عاقل نمی تونند بیرونش بیارند . ![]()
آه !
چه قدر سخته ببینی دیگران درد می کشند و تو نمی تونی کاری براشون
بکنی !
خلاصه همه با شوق راهی شدیم وقتی رسیدیم جلو کنسول گری
عربستان دسته دسته دانشجوها از دانشگاه ها ی مختلف مشهد جمع رو
زینت می دادند در یه مدت خیلی کوتاه خیل عظیمی ازدانشجوها جمع
شدند برنامه رسمیت پیدا کرد همه شعار می دادند همه چی آروم بود
کارمندای کنسول گری هم جلو پنجره ها مارو تما شا می کردند وبعضی
هاشون فیلم می گرفتند .که یه دفعه یه دانشجو با یه تخم مرغ از اونا
استقبال کرد . پشت سرش یه گوچه فرنگی بعدی لنگه کفش وبعدی با یه
سنگ مثلا دخل اسرائیل رو آورد و چشتون روز بد نبینه دیگه تخم مرغ و
گوجه فرنگی و سنگ بود که حواله کنسول گری می شد همه غضب ناک
بودند .بغض و کینه و دشمنی با اسرائیل داش کار رو به جاهای باریک می
کشون نیرو های انتظامی وارد عمل شدند تااز حمله دانشجوها به
کنسولگری جلو گیری کنند تعدادی دانشجو از دانشگاههای مختلف وارد
گروه خانم گل شده بودند بهتر بگم تعدادی از دانشجوهای دو آتیشه و داغ
داغ ،خانم دانشجو که فکر می کرد هر مرگی شهادت مدام به طرف کنسول
گری حمله ور می شد چون پشت برچم دانشگاه خانم گل بود پرچم رو
هم با خودش جلو می برد ، خانم گل با تعجب گفت !: خانم چیکار می کنی
!؟ خانم دو آتیشه گفت:خوب بریم جلو دیگه!. خانم گل گفت : مگه نمی
بینی ؟ نیروهای انتظامی میگند خانما برید عقب حالا ما عقب نمی ریم
ولی خوب نیازی هم نیست از این جلوتر بریم، ایشون که خودشون رو
عقل کل می دیدند . فرمودند بیخود کرده برا خودش میگه ما باید بریم جلو
سپر برادرا بشیم . خانم گل خندید و گفت برا چی باید سپر برادرا بشیم .
اونا دارند سنگ می زنند اگه یه سنگ برگرده بخوره تو سره یکی از ما برادرا
جواب می دند. ایشون که از عاشقای دو آتیشه بود .گفت: بخوره شهید می
شیم . خانم گل که عصبانی شده بود در حالی که راهی برای فرستادند
خانم به جلو از پشت پرچم باز می کرد گفت : عزیزم خدا آدمای احمق رو
شهید نمی کنه اونی که شهید میشه در اوج عقل ومعنویت به شهادت
می رسه . بعد خانم دانشجو رو به طرف جلو هدایت کرد. ایشون درخیالش
طلایه دار سر زمینه یکی دو قدم به جلو برداشت، . با یه نیگاه به عقب .
گفت : خوب بیایید دیگه !![]()
خانم گل خندید
وگفت:
تومی خواستی سپربرادرا بشی !
برو بشو! برادرا منتظرند. ![]()
![]()
خانم دانشجو دوآتیشه که خودش رو تنها می دید برگشت سرجاش و
دیگه هیچی نگفت .
خانم گل تو فکر رفت و با خودش می گفت :
دانشجوی یه مملکت که ندونه تحصّن یعنی چی ؟ وای به
بیسوادش ..................
چرا ما حد و حدود ها رو رعایت نمی کنیم . ![]()
اگه زرنگ نباشیم ماهم می شیم فلسطین
.
پس قبل از نجات فلسطین باید به فکر حفظ ایران از توطئه اجانب و حفط
آرمانهای اسلامیمون باشیم .
متاسفانه !!!!!!!!!!!!!!!![]()
ایران همیشه چوب تند روی یه مشت ایرانی به اصطلاح وطن دوست رو خورده .
ایرانیانی که ناخواسته مملکت رو به نابودی کشیدند.![]()
![]()
باید باعقل و منطق و با شعور اسلامی پای در راه نهاد نه با هیاهو و جنگ و جدل .![]()
خانم گل در حالی که آهی از ته دل می کشید با خودش گفت :
.................................. .................
![]()
![]()
![]()
![]()
نظر بذارید![]()